سلام. بعد از چند ماه دوباره اومدم. يعني مجبور شدم بيام. چون اين عكس اون قدر جالب بود كه بايد ميذاشتمش. شما از اين عكس چي برداشت مي كنين؟ البته اين عكس ربطي به نظرسنجي نداره هااااااااااا!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 1:9 توسط منتظر بی شرم |
...
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 0:35 توسط منتظر بی شرم |
السلام علي المهدي(عج) الهي و ربي من لي غيرك..
سلام خوبان.امشب حوالي ساعت 10 يه دفعه خدا خواست(من نميخواستم. جرياني پيش اومد..) و منتخب مفاتيح رو باز كردم.(شكرا لله) من تا امشب فقط با دعاي كميل انس نسبي داشتم و كلي باهاش حال مي كردم.(لا اقل وقتي يكي مي خوند مي فهميدم چي ميگه) ولي امشب همين طور كه منتخب مفاتيح رو باز كردم يه نگاهي به دعاهاي ديگه و حجمشون و موقعي كه توصيه شده خونده بشن انداختم(مثل دعاي ندبه و عهد و سمات و . ..)آخر كاري انگار همش يه چيزي تو وجودم مي گفت دعاي صباح. دعاي صباح.دیگه نپرسین ربط شب با دعاي صباح(که صبح باید خوند) چيه؟!(اونم شب جمعه كه كميل وارد شده) به هرحال رفتم سراغش. نمیدونم چرا. ولي همين طور كه شروع كردم به خوندن ترجمش، اشكام سرازير شد.(شكرا لله) هي كه رفتم جلوتر اشكا بهتر ياريم ميكردند. خيلي زيبا بود. خيلي زيبا بود. نميتونم بگم چقدر. يه حال بي انتها...(شكرا لله)
الانم اومدم خيرسرم بخوابم كه سروصداي خانواده نميذاره. گفتم چه بهتر كه بيام و عرض ادبي خدمت شما ياران مومن بكنم و التماس دعایی بگم. تو اين مدت كمي كه از تاسيس اين وبلاگ ميگذره واقعا منو مورد لطف خودتون قرار دادين. شرمنده ي محبت همتون هستم. ..(شكرا لله)
مدتي بود با خودم درگير بودم كه آيا با اين همه گناهي كه ره توشه ي سفر ابديت كردم به كجا بايد پناه ببرم؟ اصلا راه بازگشتي باقي گذاشتم يا همه ي پلهاي پشت سرم رو خراب كردم؟ انگاري امشب خدا بهم فهموند تو چاره اي جز برگشتن به دامان من نداري.. بقيش با منه كه هرچي حكم كنم حق خواهد بود. ولي تو وظيفت روشنه..(لايمكن الفرار من حكومتك)
نمي دونم بعد از نماز صبح فردا توفيق پيدا مي كنم بازم اين دعا و حال رو تكرار كنم يا نه. ولي آي شماهايي كه از اين دعاها و حالها زياد تو كارنامه داريد! شما رو به خدا ما روسياها رو هم دعا كنيد که خدا دعای بنده های نازش رو رد نمی کنه...
راستي امروز حوصلم سر رفته بود اينو واسه شما دوستاي نازنينم آماده كردم. اميدوارم بدتون نياد!
+ نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 0:59 توسط منتظر بی شرم |
بازتاب بسته شد؟ سلام.اين روزا بحث توقيف سايت خبري بازتاب داغ هست. متاسفانه اين مساله و بخصوص بيانيه ي يكطرفه ي وزارت ارشاد هواداران اين سايت رو اصلا خوشحال نكرده
. حتي اونا تقاضا كردن كه بازتاب لينكي رو براي جمع آوري امضا معرفي كنه تا به اين نحو اعتراض خودشونو نشون بدن
. ولي فكر مي كنم مديران سايت زياد ناراحت نيستن
. چون با اين جنجالي كه به پا شده ديگه هركسي هم كه در طول عمرش سايت بازتاب به گوشش نخورده بود
ميره و يه سري به اين سايت ميزنه! به هر حال هرچند به كار سايت بازتاب انتقاداتي هست اما محاسن بيشترش باعث شده كه به يكي از پرطرفدارترين سايت هاي خبري تبديل بشه واين اقدام وزارت ارشاد باعث انزواي بيشتر اين وزارتخونه در عرصه ي فرهنگي كشور خواهد شد. انزوايي كه اين روزها با داوري هاي بحث برانگيزي كه در جشنواره ي بيست و پنجم فيلم فجر
انجام شده داره به اوج خودش مي رسه(هر چند بعضي از اين انتقادا مغرضانه هست). البته خود من به آقاي وزير علاقه خاصي دارم
اما فعلا كه سياست هاشون جواب نداده. اميدوارم با تصميمات پخته تر هرچه زودتر آشتي مردم وآقاي هرندي رو شاهد باشيم.
+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 21:46 توسط منتظر بی شرم |
رابطه ي امام خميني(ره) و امام زمان(عج) روايت نخست: روايت دوم: بله. اين انقلاب رو امام زمان(عج) شروع كرد،به پیش برد و به پيروزي رسوند. مؤيد اين مطلب سخن خود امام خميني(ره) هست كه فرمود:"ايران يك مملكتي است متعلق به امام زمان(عج). مملكت از آن آن وجود مقدس و ما همه پاسدار آن هستيم."در حال حاضر هم که شما بهتر از من می دونید که امام عصر(عج) چه نقشی در تصمیمات سرنوشت ساز کشور ایفا می کنند.. ( فقط خدا كنه قدر اين نعمت بسيار عظيم رو بدونم و با دستاي خودم تيشه به ريشه ی مملکت مهدی موعود نزنم.)
سلام. اين روزها اگه پيگيراخبار راديو و تلويزيون بوده باشيد حتما عباراتي مثل "موج بيداري اسلامي" به گوشتون آشناست. رهبر انديشمند انقلاب هم چندين بار روي اين مساله تاكيد كردند و به قدرتهاي اصطلاحا بزرگ هشدار دادند كه ديگه ملل مظلوم جهان كم كم از خواب زمستاني بيدار مي شوند. ملت هايي كه قرن ها بطور مستقيم و در سالهاي اخير هم بطور غير مستقيم زير يوغ استعمار بودند و هستند، حالا ديگه باور كردند كه "ميشود يرخاست و ميشود جنگيد و ميشود پيروز شد." اصلا مبالغه نيست اگر بگيم جرقه ي بسياري از اين باورها رو جمهوري اسلامي ايران زده. كشوري كه يك تنه در برابر تمامي اصطلاحا ابرقدرت ها ايستادگي مي كنه، حالا رفته رفته داره به يك الگو براي ملل آزاده ي جهان تبديل ميشه. از طرف ديگه ميدونيم كه يكي از مقدمات ظهور امام زمان(عج) هم همينه. يعني طبق مستندات ايشون زماني ظهور مي كنند كه در اكثر مناطق جهان جرقه هايي انقلابي در جهت براندازي دولت هاي ظالم زده شده و در واقع زمينه براي يك انقلاب جهاني از هر نظر مهيا است. همه ي اينا رو گفتم كه برسم به اينجا كه چطور ميشه انقلابي عظيم(انقلاب اسلامی ایران) در كشوري صورت بگيره و مقدمات ظهور امام زمان(عج) رو فراهم كنه ولي در ايجاد اين انقلاب خود حضرت نقشي نداشته باشه؟ امروز ميخوایم در مورد پيوند امام خميني(ره) با امام زمان(عج) از بين روابطي كه لو رفته!(چون بدون شك خيلي از روابط امام خميني با امام زمان(عج) لو نرفته!) دو مطلب رو مرور کنیم.(منبع اين دو مطلب كتابهاي" پا به پاي آفتاب" و "حضرت مهدي از ظهور تا پيروزي" هست.)
مرحوم حجت الاسلام سید محمد کوثری می گوید:
"یک روز در منزل آیت الله فاضل لنکرانی بودم، یکی از فضلای مشهد هم آنجا بود. ایشان از یکی از دوستانشان نقل می کردند که در نجف اشرف، در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد. من گفتم: این چه فرمایش هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران می کنید؟ یک مستاجر را نمی شود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما می خواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟!
امام سکوت کردند، من فکر کردم شاید عرض من را نشنیده اند. سخنم را تکرار کردم. امام برآشفت و فرمود:فلانی! چه می گویی؟ مگر حضرت بقیه الله امام زمان به من - نستجیر بالله - خلاف می فرمایند؟!! شاه باید برود!
و همین طور هم شد و شاه از مملکت بیرون رفت."
آقاي مرتضايي فر(از اعضاي ستاد برگزاري و مكبر نماز جمعه تهران) مي گويد:
"روز 21 بهمن ماه 1357 وقتي اطلاعيه ي فرماندار نظامي تهران اجتماع بيش از سه نفر را ممنوع اعلام كرد و ساعات منع عبور و مرور را از ساعت 4 بعد از ظهر قرار داد و هم زمان با آن بختيار(نخست وزير شاه) جلسه ي اضطراري شوراي امنيت تشكيل داد و فرمان اجراي كودتاي طراحي شده از سوي ژنرال هايزر آمريكايي را صادر كرد امام خميني طي پيامي از مردم تهران خواست تا براي جلوگيري از توطئه به خيابان ها بريزند و حكومت نظامي را لغو كنند.
وقتي اطلاعيه ي امام صادر شد ما نزد آيت الله طالقاني بوديم. ايشان به امام تلفن زد و گفت:
حضرت آيت الله اين چه پيامي است كه داده ايد؟ خون مردم ريخته مي شود. من خواهش مي كنم شما از دستور خود صرف نظر كنيد!
آقاي مرتضايي فر مي گويد:
يك مرتبه ديدم دست آيت الله طالقاني لرزيد و رنگ ايشان تغيير كرد و گوشي را روي تلفن گذاشت. پرسيديم چه شد؟ ايشان گفت:
وقتي آن همه اصرار كردم امام فرمود: آقاي طالقاني! شايد حكم امام زمان باشد!"
+ نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 13:3 توسط منتظر بی شرم |
بسم الله الرحمن الرحیم دهه ی فجر مبارک! معمولا همیشه آغاز کار سخته. بعدش کم کم که راه بیفتی آسون و آسون تر میشه.(قانون اینرسی وبلاگ نویسی!) به همین خاطر هم نمیدونم تو پست اول چی بگم؟ بگم که کی بودم و تا کجاها رفتم و تو چه منجلاب هایی گرفتار شدم؟ و یا بگم که چطور نیروهایی رو که خدا بهم داده بود هدر دادم و از عقلم در چه جهتی استفاده کردم و با رفتارم چه تاثیرات بدی رو اطرافیانم گذاشتم (چون به دلایلی مورد توجه خیلی ها بودم) و یا بگم که چه فرصت هایی رو خدا بهم داد و قدر ندونستم؟.. دوست من
اللهم صل علی محمد و آل محمد
السلام علی المهدی
(عج)
سلام پسر
خوب! سلام دختر
خوب!
تا اینکه بالاخره یک روز خدا به زور دستم رو گرفت و گفت تو مال منی! میفهمی؟ منم که به تو قدرت دادم و منم که به تو عقل دادم تا بفهمی و منم که به تو چشم دادم که ببینی و منم که به تو گوش دادم تا بشنوی و منم که به تو زبون دادم تا حرف بزنی و منم که به تو دست دادم و پا دادم تا زندگی کنی و ... و منم که بهت قلب
دادم تا عاشق بشی. بفهم! حالا دیگه آزادی که هرکار میخوای بکنی(انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا). اما اگر خواستی بیای پیشم رسمش اینه که موقع وداع تمام قلبت رو لاک و مهر شده تحویل من بدی، وای به حالت اگه وقت مرگ سر سوزنی ناخالصی تو قلبت ببینم! پس از همین الان تا وقت مرگ فرصت داری تا هر روز مقداری از آلودگی های قلبت رو پاک کنی... فقط بدون اگه تنها یک قدم به طرف من برداری من صد قدم به سمتت برمیدارم. تو فقط بخواه... .
بله! این طوری بود که خدا به زور منو کشوند تو راه. من کار خاصی نکردم، فقط خواستم که ادامه بدم. همین که خواستم خدا هلم داد به جلو و تا امروز هل هلکی اومدم تا رسیدم به این پست! هنوز خیلییییییییی راهه تا موقعیت صفر. آخه من سالها به جهت محور منفی میدویدم . ولی همین قدری هم که اومدم همش لطف خدای مهربون بوده و نه تلاش من. در این هیییییییچ شکی نیست..
ولی خوش به حال اونایی که از اول به دعوت خدا لبیک گفتن و حالا خیلییییی از موقعیت صفر جلوترن(حوالی مثبت بی نهایت!). ما که حسود نیستیم! نوش جونشون.(اللهم الحقنا بعبادک)
! نمیدونم کجای محور مختصات هستی. خیلی دور؟ خیلی نزدیک؟ صفر؟ اما اینو بدون که احتمالا اوضاعت از من کمی تا قسمتی بهتره. (مگه اینکه قاتل باشی، چون جون مامانم من همه کار کردم جز آدم کشی، چه افتخاری!).
هر جا هستی لحظه ای فکر کن . لحظه بعدش رو هم فکر کن. و لحظه ی بعدش رو.. بازم فکر کن. فکر کن.. چقدر حس خوبی داری و دارم و داریم هممون وقتی که به دنیا بی اعتنا میشیم و بهش یک پوزخند تمسخرآمیز می زنیم. این حاصل چیزی نیست مگر هزاران سال عبادت! چرا که هر لحظه فکر = هزار سال عبادت(این تساوی ساده ای نیست. زیادی دقت کنیم همممون).
حالا وقتشه. یادت نره معمولا همیشه آغاز کار سخته. بعدش کم کم که راه بیفتی آسون و آسون تر میشه، فقط کافیه بخوای . موفق باشی ای فرزند آدم..
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
+ نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت 22:8 توسط منتظر بی شرم |